ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

122

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) را در ميانه گرفتند . و مسلمانان سخت كارزار كردند و همه شهيد شدند و ابن ابى العوجاء نيز مصدوم شد و ميان كشتگان افتاد و پس از مدتى بهبود يافت و روز اول ماه صفر از سال هشتم هجرت به مدينه بازگرديد . سريّة غالب بن عبد اللّه ليثى به جانب بنى الملوّح در كديد [ 1 ] پس آن گاه در ماه صفر از سال هشتم هجرت سريّه غالب بن عبد اللّه ليثى به بنى الملوّح در كديد واقع شد . ابو معمر عبد اللّه بن عمرو از عبد الوارث بن سعيد ، از محمد بن اسحاق ، از يعقوب بن عتبه ، از مسلم بن عبد اللّه جهنى ، از جندب بن مكيث جهنى نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) غالب بن عبد اللّه ليثى از بنى كلب بن عوف را به اين سريّة گسيل فرمود و من نيز با ايشان بودم ، و فرمود به بنى ملوّح در كديد حمله كنيم و آنان نيز اصلا از بنى ليث بودند . گويد : پس بيرون آمديم و چون به قديد [ 2 ] رسيديم حارث بن برصاء ليثى را ديديم و او را گرفتيم . گفت : مىخواهم مسلمان شوم و بيرون آمدم كه به حضور پيامبر برويم . گفتيم : اگر مسلمان باشى يك شبانروز كه در بند ما باشى تو را زيانى ندارد ، و اگر مسلمان نباشى سبب آسايش و اطمينان ما خواهد بود . پس او را بستيم و مردى ريزنقش و سياه پوست را كه با ما بود بر او گماشتيم و گفتيم : اگر از تو سر پيچيد سر از تنش جدا كن . و رفتيم و هنگام غروب آفتاب به كديد رسيديم و كنار صحرا كمين ساختيم . و مرا به طلايه روانه داشتند و بر تپه‌يى رسيدم كه بر مقامگاه آنان مشرف بود و مرا بر آنان مسلط مىساخت . خود را به بالاى تپه رساندم و دراز كشيده ديدبانى كردم . مردى از سراپردهء خود بيرون آمد و به زنش گفت : من به آن تپه سياهيى مىبينم كه تاكنون نديده بودم ، مشكهايت را نگر تا چيزى از آنها را سگها نبرده باشند . زن نگاه كرده گفت : از ما چيزى گم نيامده است . مرد گفت : تير و كمان مرا بياور . و زن كمان و دو تير از براى او آورد و او تيرى به من زد و تير به پيشانى و ميان دو چشم من

--> [ 1 ] . كديد كه به صورت كديد هم ضبط شده است ، در چهل و دو ميلى مكه است ميان عسفان و امج . ر ك : ياقوت ، معجم البلدان ، ج 7 ، چاپ مصر ، ص 224 . - م . [ 2 ] . قديد ، جايى است نزديك مكه . ر ك : ياقوت ، معجم البلدان ، ج 7 ، چاپ مصر ، ص 38 . - م .